Sunday, April 24, 2016

طعم

شوری!
شورِ ده سال دویدن؛
صد سال شرجی؛
هزار سال شرم.

Sunday, March 27, 2016

بزن‌گاه

دست از پا که خطا کنم
پیدایت می‌شود.

Friday, February 05, 2016

واگیر

تب داشتی و می خواستم‌ات

Wednesday, January 06, 2016

تجارت

بهایم را بده؛
می‌خواهم بهایش را بدهم.

Saturday, December 05, 2015

قهقرا

سالی که شمع فوت کنم، کتاب هم ممکنه بخونم!

Tuesday, November 03, 2015

محیط زیست

چهار دستمال کاغذی مچاله، سهم زباله یک روز من

Thursday, June 18, 2015

زندگی ِ بی‌وقفه

زیر و روی کیبرد من پر شده از خرده نان و کنجد و عرق و اسپرم و مو

Thursday, December 04, 2014

ترتر

من‌تر
تک‌تر
دورتر.
خودم‌تر

Wednesday, August 20, 2014

الفبا

 حس می‌کنم شده‌ام عین خ

Thursday, June 19, 2014

دلواپسی

انگشتم رنگش پرید،
فکر کرد موندم لای در

Wednesday, December 04, 2013

دراز

لذت ِ
   به دنیا آمدن؛
       در دنیا ماندن؛
              از دنیا رفتن....
لذت ِ به  در از.
به به!
    دراز ِ دراز

Wednesday, August 07, 2013

خودپسند

شکلی که من عاشقمت را می خواهم
شکلی که من می خواهمت را دوست دارم
شکلی که من دوستت دارم را عاشقم

Tuesday, June 04, 2013

بازی

دل ام را صابون زده ام
خیس و لیز
سر می دهم تا دور

Thursday, April 04, 2013

تکه تکه

آفتاب 
    در سرزمین من غروب نمی‌کند.

Thursday, December 27, 2012

پریشان

چراغ اتاق پنجره‌ات شور می‌زد و دل من خاموش بود.

Monday, July 02, 2012

فینال

پیرلو، بی کاناوارو

147535297

Monday, December 26, 2011

تحریک

برای لمس بی‌تفاوتی

دست به میان من ببر.

خم می‌شوم و خمیازه می‌کشم.

Saturday, December 03, 2011

در آستانه

…خط قرمز لبه‌ی سکو حریم ایمن شماست…

Monday, October 31, 2011

ف‌ص‌ل ِ ما

امسال هم

که تو بهاری شدی

و من هنوز پاییزم…

Wednesday, July 13, 2011

آرزو

صدای‎ ‎پا از راه پله میاد و‎ ‎صدای‎ ‎دسته کلید و‎ ‎صدای‎ ‎کلید
صدای‎ ‎پا از راهرو‎ ‎میاد
نمیاد

Monday, June 06, 2011

جبر ِ تن

- به خاطر هورمون‌های مردونه است؟

: آره، این هم.

Monday, May 09, 2011

مناجات

- ربّی! إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا…

: هی! معبدی به جا نمانده که نذری به جا آوری

Saturday, February 19, 2011

Disclaimer

از من “شهید” درنمیاد؛

نه از جنبش سبز، نه برای بسیج،

نه در راه خدا، نه مام میهن.

بعد ِ کشته شدنم می‌شه گفت:

بی‌آرمانی بود؛

کشته‌ی میل همان لحظه همان‌ جا بودن.

Tuesday, February 01, 2011

Iraq Journey, Geotagged

View at EveryTrail

Tuesday, January 18, 2011

از پل گیشا

تا مترو نواب،
مگه چقد راهه که برسم تو رو  این‌همه مرور کنم؟
از مترو علم و صنعت،
مگه چقد راهه که برسم تو رو هی فراموش کنم؟

Sunday, December 05, 2010

من

وصلم به خودم 
خودم رو می‌کشم روی زمین
بلند می‌کنم
می‌مالم به در و دیوار؛
راه می‌افتم دنبال خودم
دست از سرم برنمی‌دارم

بیست و هشت سال گذشته
خودم رو تازه هی پیدا می‌کنم 

Wednesday, December 01, 2010

فراسوی دوری

این که یه اتفاق حساب نمی‌شه

فقط یه عادته؛

یه عادت قدیمی.

ته ِ دلت قرصه، مطمئن باش.

Wednesday, November 24, 2010

Pattern

من و آرزوهای روز

من و امیدهای شب

من و دروغ‌های صبح

Wednesday, November 03, 2010

عشق ِ باران

هوای حوصله هم ابری‌ست
ای جان

Friday, October 22, 2010

فرصت نمی‌شود

برای گفتن ِ حسی؛

حرفی نمی‌زنم.

Thursday, October 14, 2010

Measure

فاصله دو مفصل‎ت را‎ ‎دوست‎ ‎دارم.
این فاصله‎ ‎هرچه دورتر بهتر.

Saturday, September 18, 2010

کابوس

صدای‎ ‎لعنتی‎ ‎کمپرسور‎ ‎یه کولر گازی، تو بگو، چطور باید توی یه گوش، توی یه مغز نشسته باشه که بعد از صد سال، درست روزهای آخر یه تابستون ِ انقدر دور، تو رو دعوت کنه به خوابی که خودش از چشات گرفته.

Friday, August 13, 2010

شاهین

دل‌تنگ ِ شاهین‌ام؛ 
شاهین ِ شمالی.

Sunday, August 08, 2010

تعریف

هلو میوه‌ایه که هسته‌ش خوردنی نیست.

Saturday, July 31, 2010

یارگیری

تو هم عضو گروه خون من.

Saturday, June 19, 2010

مخفی‌گاه

چشمتُ ریز نکن!

جایی ایستاده‌م که کسی عادت نداره.

Monday, June 14, 2010

شاکی

بد و بیراه ِ این هوای گرم رو باید به کی بگم؟

آخدا! سوت نزن.

Thursday, May 13, 2010

دیر بیا

زیر بارون؛ از قطره‌ها که خیس‌تر نمی‌شم.

اصلا نیا.

Sunday, April 18, 2010

فقر و فحشا

- چند ساله تهرانی؟

: از سال 79.

چشم می‌چرخونه دور اتاق؛ شاید دنبال همه چیزهایی که مثلا باید باشه و نیست.

Friday, March 26, 2010

برّه‌گی

از بس که نمی‌دونم گرگی، چوپونی یا قصاب، می‌ترسم برّه‌گی کنم باورت بشه.

Saturday, February 27, 2010

نگران

اصلا بیا فرصت نداشته بشیم؛

به موقع نرسیم؛

دیر کنیم.

مگه چی می‌خواد بشه؟

ها؟!

Friday, February 12, 2010

Rewind...

Saturday, January 23, 2010

تاریخ انقضا

تو این خونه دست رو هرچی می‌ذارم تاریخ خریدش دست‌کم مال یه سال پیشه.

Wednesday, December 23, 2009

یلدا

Sunday, December 13, 2009

دروغ‌گو

از صبح
هزار دروغ به هم چفت می‌کنم
که شبی آنگونه که دلخواه من است
صبح شود؛
آخرین دروغ را
صبح
به خودم می‌گویم.

Thursday, December 03, 2009

تعهد

مرَج َ البحرین ِ یَلتَقِیان.

بینَهُما برزخ ُُ لا یَبغِیان.

سوره الرحمن

Monday, November 30, 2009

باشه

باشه،
هنوز که سه سال هم نشده.
تو هم که -احسنت- نذاشتی عادت کنم بیخود.
برو!

Saturday, November 28, 2009

اعتدال

ما زاغ َ البَصَر ُ وَ ما طَغی...

سوره نجم

Thursday, October 29, 2009

کوچولوی خنک II

بعد از بارون ِ دیشب کولر رو جمع کردم، شستم، گذاشتم رو بند خشک شه. امسال تنهایی تاش می‌کنم می‌ذارم تو جعبه، تو انباری، تا سال دیگه.

نمی‌خواد بیای کمک

Wednesday, September 23, 2009

جنگ

از جنگ فقط دو تصویر تو ذهنم مونده.

یکی سکندری خوردن و زمین افتادن بین چادرهای اردوگاه، حدود دو سالگی.

دومی افتادن به جون ویرونه‌های موشک‌خورده با تیشه دست‌ساز، حدود هشت سالگی.

Monday, August 24, 2009

انگیزه

با صدهزار جلوه برون آمدی که من

با صدهزار دیده تماشا کنم تو را؟

Monday, July 13, 2009

Smooth Transition

1. (9:00 P.M) "All good things come to those who wait." I'm waiting for  good things, no matter how late they come by.

2. (10:30 P.M) It's over. I'm no longer waiting, and no regrets. I do respect the good things' will. I should figure out a way to get used to it. I know I can. I will.

3. (11:20 P.M) I hope I didn't mess up things. I hope I won't miss the whole thing. I believe in hope.

4. (12:00 P.M) I believe in the good things. For him... I'll be waiting...

Special thanks to "khanoom", the editor

Tuesday, June 23, 2009

اعتراض و خشونت

Protest and Violence

سکوت و اعتراض

Silence and Protest

انتخابات 88

Election 88

Tuesday, June 16, 2009

واکنش

ورای همه چی، بدم میاد

از روزهای سیاست، روزهای انتخابات، روزهای چهار سال یه بار، روزهای اعتراض...

روزهای له شدن "من" و "تو" زیر چکمه‌های سنگین و پر زرق و برق "ما" و "اونا"...

از روزهای تن دادن به همه اینا بدم میاد.

Friday, May 29, 2009

سیاست

امشب ولیعصر خیلی ردیف بود.
فک کنم از فردا فیلترش کنن.

Friday, May 15, 2009

Brainstorming

می‌گن یه فعالیت گروهیه، اما واسه من یه فعالیت بدنیه: یه ساعت  قدم زدن ِ یه سربالایی ِ ملایم مثل ولی‌عصر. ایده‌های زیادی هم لازم نیست تولید بشه؛ یه ایده و یه نتیجه.

Wednesday, April 29, 2009

از زبان مولانا

  1. تو گویی: "کو و کو؟"، او* نیز سر را
    به هر سو می‌کند، یعنی که "کو؟ کو؟"

  2. تو را بر در نشاند او، به طراری، که می‌آیم
    تو منشین منتظر بر در، که این خانه دو در دارد

*: حالا خوبه می‌دونه فقط دنبال خودش می‌گردی‌

Friday, April 24, 2009

Skate - I

بعد از هفت جلسه تمرین اسکیت در عرض یه ماه هنوز که هنوزه فقط می تونم به صراط مستقیم برم.

کسی پیدا نمی شه ترمز کردن و دور زدن و کمی حرکات خطرناک یادم بده؟

 

پ.ن: دوستانی که اعلام آمادگی می‌کنن:

  1. تا هنوز تنم جای سالم برای ضرب دیدن و خراش برداشتن داره اقدام کنن
  2. یه راهی برای تماس بذارن.

Friday, April 10, 2009

نماز سیاسی

نماز ِ شکسته، تو شهری که وطن پدر و مادرم حساب می‌شه، شده آخر ِ مقاومت و نافرمانی من!

Thursday, March 19, 2009

Homogenizing - II

...
.....
.......
...که یه وقت فک نکنیم -برای من- با بقیه فرق داری!

Sunday, March 08, 2009

Useless

شده‌م مث شورت اسلیپی که خشتک‌ش پاره‌ست.

Monday, March 02, 2009

ویشگون

یک- شصت درصد مطمئنم با من لج کرده که بی‌مزه‌ترین ‌ش نصیب من شد. باشه، خودم درست‌ش می‌کنم:

می‌دونستم، ولی یه شب -وقتی تو خواب بودی، تو هم همینطور- تا صبح با نصف گربه‌های شهر خوابیدم که باورم بشه واقعا هرجایی‌ام.

صبح که سوار دوچرخه برمی‌گشتم دلم برای آدم‌های بی‌نصیب و نصف دیگه گربه‌ها نمی‌سوخت.

دو-حالا من جواب شوخی مهدی رو بدم

مهدی (همزاد)

.
.
.
ای هواهای جر-دهنده‌ی صبح ِ سردِ اردیبهشت
که مثل ِ یک پرنده‌ی ناشناس ِ تازه-بال-درآورده
از لای پنجره می‌افتید توی لیوان ِ چای ِ روی میز
و بال‌بال می‌زنید
(شلپ شلپ)
و یا که مثل ِ آیه‌های معلق
انزال می‌شوید بر من ِ روی-تخت-دراز-کشیده
من از آتشی hotام
که شما هم
شعله‌ور-تر-اش نخواهید کرد
من تسخیر ِ جادویی‌ام
که طلسم‌اش را گربه‌هه خورد
(میو میو)
و گربه را لولو برد.
من‌ام که در گذر ِ اردیبهشت‌ها طلسم‌شده و گـُرگرفته خواهم ماند
ای روزهای اردیبهشت
که مثل ِ مامور ِ مخفی ِ پلیس
در تعقیبِ من‌اید
بروید و
دستِ خدا حواله‌ی‌تان.
.
.
.
لطفا پس از شنیدن ِ صدای بوق کامنت بگذارید.

سه- می خوام -محض شیطنت- اسم آدم‌هایی که توی مقدمه، متن یا نتیجه پست‌های قدیمی وبلاگ آدم‌آهنی تاثیرگذار بودن رو -تا جایی که یادم بیاد و البته بی‌دردسر باشه- زیر هر پست‌ به عنوان "آدم‌ها" بذارم. این کار از پست "مهرت" شروع شده و یواش یواش جلو میاد، طوری که فاصله ایمنی با زمان حال رعایت بشه. سمت راست هم یه بخش اضافه شده به اسم "آدم‌آهنی و آدم‌ها" که لیست این اسامی رو نشون می‌ده.اگه کسی دوست نداشت اسمش رو بیارم لطفا اطلاع بده.

Tuesday, February 24, 2009

چرا نه؟

نه "نه"ی تو، نه "نه"ی من، اونقدر پررنگ نیست که نذاره اتفاقی بیفته.
نه "نه"ی تو، نه "نه"ی من، اونقدر کم‌رنگ نیست که بذاره اتفاقی بیفته.

Saturday, February 21, 2009

گربه‌ها و آدم‌ها

می‌دونستم، ولی یه روز کلنجار رفتم تا باور کنم واقعا گربه‌ها رو بیشتر از آدم‌ها دوست دارم.

Saturday, February 07, 2009

BIKE - XVI

ضریب هوشی: چار  ماه گذشت تا بفهمم پاییز و زمستون امسال پاییز و زمستونی نیست که نذاره دوچرخه‌سواری کنم.

فرهنگ: تقریبا بعد از هر خروجی بزرگراه‌ها می‌شه یه ماشین رو در حال عقب‌عقب رفتن دید.

توصیه‌های ایمنی: کنار بزرگراه جای مناسبی برای پارک خودروهای عشاق جوون نیست.

نوستالژی: هنوز بعد ِ دو-سه سال با شرق تهران راحت ترم.

جمع بندی: یه روز خوب ِ خوب؛ فقط به خاطر طعم عالی علی.

Monday, February 02, 2009

سنگ‌دل

هنوز هم نور آخرین کسیه که دلم براش سوخته

Wednesday, January 14, 2009

زینت دنیا

عاشق اوقات خوابم، ساعت هایی که به کمترین چیزها نیاز دارم: یک جای نسبتا صاف، هوا و زمستان ها پتو.

Sunday, December 21, 2008

تظاهر پنهان

همیشه قبل ِ رفتن به خونهء بابا غسل می کنم.

Tuesday, November 25, 2008

گاو آهن

شوره زارم را که شخم می زنی، گاهی خیش تو به سنگ و خاک سفت شدهء این ده سال، صد سال، هزار سال گیر می کند، همین.

شوره زارم را که شخم می زنی، گاهی تخته سنگ بزرگتری که کنده می شود، زمین که بیشتر درد می گیرد، چشمه آبی جاری می شود، همین.

این زمین گنجی ندارد.

Monday, October 27, 2008

کوچولوی خنک

بعد از تگرگ ِ دیشب کولر رو جمع کردم، شستم، گذاشتم رو بند خشک شه. از سر کار اومدی تاش کنیم بذاریم تو جعبه، تو انباری، تا سال دیگه.

Thursday, October 09, 2008

Gravity

جاذبه عجیب تو
به نسبت مجذور فاصله تشدید می شود...


From Experimental

Sunday, August 31, 2008

لباس ها

من لباس مهمونی ندارم
همه ش سه دست لباسه:
لباس کار؛
لباس دوچرخه سواری؛
لباس کوه؛
ماساژ دادن هم که لباس نمی خواد.
من لباس خیابون گردی ندارم.

Monday, August 11, 2008

گروه خون

همیشه دوست داشتم گروه خون من O منفی باشه.

البته می گن سازگاری هم مهمه!

Thursday, July 31, 2008

Tan Lines

امان از نجابت آفتاب
اگه من جاش بودم همه اون خط ها رو پاک می کردم
که طعم شکلات بده؛ تمام قد

Tuesday, July 29, 2008

فرصت

: دیشب سردت شد که رفتی زیر پتو؟

- نه؛ شبا ناخودآگاه هر چی دم دست باشه می کشم رو خودم.

: حیف شد!

Thursday, July 24, 2008

توجیه

من مطمئنم اینکه قرار نیست کسی رو دوست داشته باشم با اینکه خیلیا رو دوست دارم منافاتی نداره، تو چی؟

Sunday, June 22, 2008

حراج

غیر ِ چندتایی که قیمتی ندارن
و چندتایی که نمی تونم براشون قیمتی بذارم
یک جا، به بالاترین پیشنهاد 
همهء دوستامُ می فروشم.

Monday, June 02, 2008

Disconnected Enough

اين روزا
یه موبایل خاموشم؛
مشترکی که در دسترس نیست؛
شماره ای که در شبکه وجود ندارد؛
خطی که معلوم نیست برای بدهی قطع شده یا طلبکاری؛

این روزا
می خوام همینجوری بمونم...

Saturday, May 24, 2008

طلوع

اول صبح
تمام قد هم در سایهء نشسته ات جا می شوم...

Saturday, May 17, 2008

HOMOPHOBE

آره، من هم از خودم می ترسم!

Saturday, May 10, 2008

BIKE - XV

تو مثل بزرگراه یادگاری، به سمت شمال
یا حتی بدتر
مثل جاده چالوس، تا کندوان، از هر سمتی دلت خواست
سربالا و بی اعتنا

می دونی که، همه شُ پا زده م، یه کم دست نیافتنی تر باش...

Sunday, May 04, 2008

روباه

گفت: به به! چقدر زیبایی!

Tuesday, April 29, 2008

سُک سُک

... 18؛ ...19؛ ...20؛ بیام؟
.
.
.
ایندفعه کجا قایم شدی؟
زیر اون همه کار همه روزه که تمومی نداره؟
لا به لای شلوغی این همه دوست از همه تیپ؟
پشت برنامه های ورزش و تفریح و علافی هر شب و هر آخر هفته؟
زیر نقاب خنده و حرف و نوشته و تیکه ها؟
...

من این بازیُ نمی بازم؛ می دونم کجایی، پیدات می کنم!

Wednesday, April 16, 2008

Soulmate

چیزی که زیاده تو دنیا آدمه
تویی که کمی، یه دونه ای، گاهی وقتا اصلا نیستی...

****

Saturday, April 05, 2008

سرقت 57 دقیقه ای

- مامان ساعت نزدیک هفته. دیگه باید راه بیفتم.

: زود نیست؟

- حرکت قطار فکر کنم دور و بر هشت باشه، تا دوستمُ پیدا کنم و بلیتُ ازش بگیرم و سوار شم نیم ساعتی وقت می بره، بهتره زودتر راه بیفتم که یه هو به ترافیک نخورم جا بمونم...

***
...قطار هشت و بیست راه میفته، با دوستم ساعت هشت قرار دارم، اگه اومده باشی دنبالم سه دقیقه دیگه سر کوچه می بینمت...

Thursday, March 27, 2008

BIKE - XIV

زمین و جاده و هوای فرحزاد که گلی و برفی و سرد بود حالا سفت و خشک و مطبوع -هر صبح- دعوت به عبور می کنه.

بهاره باز

Friday, March 21, 2008

Brief Touch

نه در سطح پوست
در حد کرک و مو
بین ساعد، و بازو

کافیه

Saturday, March 15, 2008

تو را دوست دارم

چون لحظه ی شوق
در گشودن هدیه ای که نمی دانم چیست....

برگرفته از عاشقانه های ناظم حکمت

Monday, February 18, 2008

ریسک

ببینم

اصلا تو اون عالم بی خبری کی می تونست تضمین بده که صدای نفسهامون بلندتر از صدای پایی که مثلا باید خبر از نزدیک شدن کسی یا دردسری می داد توی راهروهای به خیالمون خالی غروب دانشکده تون* نپیچه؟

* دانشکده فنی دانشگاه چمران اهواز

Monday, February 04, 2008

آشنا

: سلام هم کلاسی
- سلام. هم کلاسی؟
: هم کلاسی که نه، هم مدرسه ای
- ...
: که خیلی وقت پیش -از یه راه دیگه هم- آشنا شدیم

- ...
: یعنی یادت نمیاد؟

- ...
: بابا اسمم ...، دیگه چی بگم که بشناسی؟
- شناختم، وقتی گفتی "هم مدرسه ای"!
: اینقدر بی سر و صدا؟
- آخه عادت کرده م سرصدا ها رو....
: تو دلت بکنی!

اسم "آدم آهنی" -گرچه یادش نبود- یادگار همین هم مدرسه ایه

Tuesday, January 29, 2008

الف

با "الف" شروعش می کنم
روی عرق سرد شیشه

امید...؟ امیر...؟ ا...؟
نه!
آرامش...؟ آرزو...؟ آ...
نه!

قبل از اینکه یخ کنم
با "الف" تمومش می کنم

Thursday, January 17, 2008

مساله پس چیست؟

هم صبح ِ نبودنت خوش گذشت هم عصر ِ بودنت

یادم باشه این پستُ یه دو هفته ای دیر نوشتم.

Saturday, January 05, 2008

رشد

Growth...

دیدی ترس نداشت؟
نداشت؟

Thursday, December 27, 2007

Homogenizing

همیشه با تو همانسانم که با همه
که نه آنها بفهمند دوستت دارم
نه تو
نه حتی من

Wednesday, December 19, 2007

نه سال و خورده ای پیش

شب!
تو: ترانه
من: آهنگ
سکوت؛ فریاد
آرامش؛ پریشانی
نور؛ ظلمت
کُنه؛ سطح
و ... او
همه جمعند به هم
ولی اما او
چه می داند که نگاهت چه به من می گوید.

باز هم شب، جهان، هستی، وجود، باز هم تو
این بار بی من
به کجا می روی؟ آنجا؟ برو!
ولی اما نه، بایست! صبر کن من هم بیایم.


نگاه، حرف، صحبت، قرار ... تا کی؟
خسته از رفتن و از آمدنم.
من به حق طالبِ مرغی چو منم.
به خیالِت .... من نه منم؟

این سو: صد قدم احساس
آن سو: یک وجب خنده
و در آنجا
در مرتعِ  دل
گاوی به چرا مشغول است
و چه سرخوش، که علف هست تا شکم جا دارد!
...

بهار 77

Tuesday, December 04, 2007

اتوبیوگرافی

طبق معمول ربع قرن پیش قدم به دنیا گذاشتم، از پدر و مادری معمولی، در خانه و شهری معمولی.

با بازی ها، دوستان و تحصیلاتی معمولی سال های معمولی کودکی، نوجوانی و جوانی -تا کنون- سپری شد.

حالا
شغلی معمولی دارم
و معمولا به این فکر می کنم
که به زندگی معمولی خود ادامه دهم
و کاملا معمولی بمیرم.

Tuesday, November 27, 2007

شوت؛ در ارتفاع 1 متر و 65 سانت

بالاخره یه روز
از حرص
آخرای بازی
به جای توپ
تو رو شوت می کنم
در ارتفاع 1 متر و 65 سانت

همچین چیزی 
دهن منُ سرویس می کنه
ولی برای تو...
فقط می شینه تخت سینه ت

می دونی که می تونم
می تونم؟

Thursday, November 22, 2007

!Fast & hot delivery

Saturday, November 17, 2007

می تونم؟

...من می تونم

می تونم وقتی حرف می زنی به صدای باد یا آبنما گوش بدم و وقتی ساکت می شی اصلا هم به حرفات فکر نکنم.

من می تونم

می تونم وقتی هستی سرم رو با مثلا امین یا نیما گرم کنم و وقتی نیستی اصلا هم دلم برات تنگ نشه.

من می تونم...

Wednesday, November 07, 2007

3Some

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشم آید.

Monday, November 05, 2007

BIKE - XIII

دنده و سرعت مناسب.
یادت بره از نفس افتادی
تو که راه به این درازی رو می خوای پا بزنی.

Tuesday, October 30, 2007

Déjà vu

تیزی های توی جیب هام -که مال نوک های کلیدها و چیزهای دیگه ست- مرتب سوراخش می کنن؛ با این حال من سال هاست جای دیگه ای نگهشون نمی دارم.

تیزی های توی ...

Tuesday, October 16, 2007

سرزمین مه 36 درجه

اونجا
هنوز گرمه
همه چی
پوست سوخته
دستِ پوسته پوسته
تن ترکه ای
لبِ ترک ترک
هرچی بگی

Sunday, September 23, 2007

آرایش / آرامش

نمی خوام انتخاب بشم.
می خوام انتخاب کنم.

Friday, September 14, 2007

فیزیک

- آهن، آهنربا که شد جذب آهنربا می شه

: نشه نمی شه؟

- می شه که نشه؟

Thanks to: Think Love

Monday, September 10, 2007

فاصله

وسوسهء یه غلت کوچولو
که نزدیک تر بشم
نه حتی خیلی
اونقدی که نفسش پوست شونه مُ بسوزونه
همین

Saturday, September 01, 2007

خُرما پزون

داغم؛
داغِ داغ؛
اونقد داغ که سینهء پهنِ عصلانی کارون رو هم خیس عرق می بینم.

Wednesday, August 15, 2007

قایم باشک

هه!
منُ بگو!
چه قایم می شدم از دستت.
تو که اصلا نمی بینیم.

Sunday, August 12, 2007

سفلگی

- ببین دوستام کنار جکوزی دارن مخ رفیقتُ می زنن!

گاهی لازمه برا باز کردن سر صحبت دوستاتُ بفروشی!

Monday, August 06, 2007

استخر

هر وقت می رم استخر یاد این میفتم که:

"کنار آمدن با هر ضعفی باعث هدر رفتن صدها فرصت می شود."

با این چشمای ضعیفم!

Friday, August 03, 2007

تردید

: اینی که بستی به دستت معنیش چیه؟

- راستشُ بگم؟

Wednesday, July 25, 2007

...وسوسه

اتاق من دیگه پرده نداره.

Tuesday, July 17, 2007

وسوسه...

وزش باد
و پرده های اتاق همسایه.

Tuesday, July 10, 2007

Permanently On/Off

دلم یه زندگی مسنجری می خواد؛
با قابلیت های Status Message
و Appear Permanently Offline!

Wednesday, July 04, 2007

فرصت

- آدم اگه از یکی بدش بیاد باید چکار کنه، مثلا می تونه زیرابش رو بزنه؟
:آره، چرا که نه.
- اونوقت آدم از خیلیا خوشش نیاد چی؟
: می تونه از یکیشون شروع کنه. مثلا از من.
- از تو خوشم میاد متاسفانه.
: چه فایده. می تونیم فرض کنیم خوشت نمیاد، چیزی عوض نمی شه.
- وا!.
: یادت باشه من این فرصت رو به تو دادم.

Thursday, June 28, 2007

Connection

SMS: مسنجر وا شد؛ بدو بیا!

یه بار مسنجر خواست استراحت کنه ها

Thursday, June 21, 2007

BIKE - XII

دیدی بچه ها لباس نو که براشون می خرن چقد ذوق می کنن؟
دیروز از خرید لباس دوچرخه سواری انقد ذوق زده بودم که خودم خنده م گرفت.
شب، با همون لباسا خوابم برد.

Thursday, June 14, 2007

Broken Bed

از دیشب
لابد هم تو بنیه بیشتر ی داشتی هم تختت
سه سال پیش
که فقط به فکر بودی

Sunday, June 10, 2007

قرار

می رم بخوابم؛ بیا به خوابم

Wednesday, June 06, 2007

امید

بعضی صبح ها
به هوای نظم کاتوره ایِ کیپ تا کیپِ مترو پا می شم. 

Sunday, June 03, 2007

پا به پا

واسه تکون های قطاره که پای من به پای تو می خوره، باور کن.

....

اینهمه این پا اون پا نکن؛ اگه بخوای تا آخرش پا به پات میام، باور کن.

Monday, May 28, 2007

رفت

و من از زرنگی
که ببینه و نبینم
طوری ایستادم که چراغ های ترمینال جای صورتش رو گرفته بود
روی شیشه اتوبوس

Wednesday, May 23, 2007

غرابت

کوه رفتن با شوهر همسایه؛

کجاش غریبه؟

Friday, May 11, 2007

سردرد

: خیلی حال می ده وقتی آدم حالش بده تو نور ملایم  یه مسیر طولانی رو قدم بزنه.

- و بیشتر حال می ده وقتی آدم یه جوریه تو نور تاریک یه مسیر طولانی رو دراز بکشه.

Friday, April 27, 2007

تولد جرقه ها

توی تاریکی های اون زیر
نفهمیدم
که من پتو رو بار دار کردم یا پتو من رو

آهای!
کس دیگه ای اینجا نیست؟

Sunday, April 22, 2007

کسادی

آخرین بازمانده ای که گمونش می رفت از تو خیابونا جمعم کنه هم شونه خالی کرد و من دست خالی برگشتم. هنوز شب به نیمه هم نرسیده.

Monday, April 16, 2007

BIKE - XI

بهار
فصل جفت گیری گربه ها
و فصل دوچرخه سواری بچه هاست
من، برای تا این بهار
دنبال یه گربه‌ی دوچرخه سوارم

Sunday, April 08, 2007

کوه - جاذبه

: جاذبه اشتباه نمی کنه!

- هر جاذبه ای؟

Thursday, April 05, 2007

کانگارو

یه کیسهء همیشه می خوام
که هر چیُ بخوام توش قایم کنم
یواشکی!

Monday, April 02, 2007

خط خطی

جای بعضی چیزا اینجا که هیچ، توی ذهن هم نیست.

Wednesday, March 21, 2007

باز عید

باز عید
دید و بازدید
رختای جدید
آدمایی که هزار سال
...

باز عید
دید و بازدید
حرفای جدید
زخمایی که هزار سال
...

باز عید
دید و بازدید
امیدهای جدید
ترسهایی که هزار سال
...

برای عید فطر بود، یرای این عید هم هست؛ اصلا عیدها همه یه جورن.

Sunday, March 18, 2007

BIKE - X

فرجام: تا رسالت راهی نیست.
رسالت: تا شریعتی راهی نیست.
شریعتی: تا میرداماد راهی نیست.
میرداماد: تا ولیعصر راهی نیست.
ولیعصر: تا نیایش راهی نیست.
نیایش: تا علامه راهی نیست.
علامه: تا سرو راهی نیست.

بایک های VII تا IX رو آلفو مصادره کرده.

Friday, March 16, 2007

حجم

هی پسر!
فکر نمی کردم رو یه تشک جا بشیم، به این راحتی.

Wednesday, March 07, 2007

معیار

- این دوست من خیلی پسر خوبیه.

: آره احتمالا، چون من خوشم نیومد!

- پس یعنی من بدم؟

: خیلی!

Monday, March 05, 2007

تحمل

جانا  دل  تو  گر شکند گو  شکند
نشکستن دل دل مرا می شکند

Wednesday, February 28, 2007

کربن 14

  • عمق شیار خراش ناخن
  • کبودی جای دندان
  • سرخی رد فشار انگشتان
  • ...

بالاخره یه راه مطمئن واسه محاسبه قدمت حضورت پیدا می کنم.

Sunday, February 25, 2007

از کی تا حالا ...؟!

هی! آهنی!

از کی تا حالا از اینکه یکی بگه "لباستُ تنت کن سرما نخوری" قند تو دلت آب می شه؟!

Thursday, February 22, 2007

من هیچ، من نگاه

گلبرگ های خشک
تردید دست سست
ترس از پس از تماس:
پایان کار گل

باتشکر از پاسپارتو

Thursday, February 15, 2007

گارانتی

الو ...

مرکز خدمات و پشتیبانی ...؟

ببخشید این گلی که برای من آورده بودین داره پژمرده می شه، سرویس گارانتی شما شامل این مورد نیست؟

Monday, February 12, 2007

اعتراف

استادتون راست می گفت که این مساله دو سه ساعت بیشتر کار نداره.

اما برای تا دیر نگه داشتنت بهونهء دیگه ای نبود.

Thursday, February 08, 2007

ستون فقرات

باز باید بیام پیشت تا مهره هامُ بشمری.

مطمئنم یکی دو تاش کم شده.

Monday, February 05, 2007

سفرنامه - اهواز

* از میوه فروشی سه کیلو موز و هویج گرفتم. نگاه چپ چپ فروشنده منُ از خرید خیار منصرف کرد.

* دیوونه! شش صبح چه وقتِ قراره؟ بابا حق داره چپ چپ نگاه کنه.

* از دستی تو کافی نت انقد سر و صدا می کنی که اون پسره چپ چپ نگامون کنه؟

* من عجله دارم به موقع برسم پیشت. وانمی ایستم که دختره از موبایل من استفاده کنه؛ حتی اگه چپ چپ نگاه کنه. طلبکاره مگه؟

* تا چشم هم کوپه ای از ال.سی.دی تلویزیون به سمت چپ روی چشمم بلغزه چشمم فرصت داره از چشمش به سمت چپ روی ال.سی.دی تلویزیون بلغزه. پس -بی نگرانی-: نگاه می کنیم.

Thursday, February 01, 2007

نخل و باد

باد آشفته و بی لونه شده
عاشق نخل دمِ خونه شده
بیچاره سر توی گوشم می ذاره
دیوونه همدم دیوونه شده

اهواز - شبِ طوفانی

Friday, January 26, 2007

قطع عضو

یکی از کلافه گیهای قطع عضوی ها، احساس خارش در عضو قطع شده ست که کاریش هم نمی شه کرد.

من هم -گاهی- فکر می کنم دلم می خاره!

Friday, January 19, 2007

پ خ ش   و   پ ل ا

مث اسباب بازیای بعد از ظهرای بچه گیم
همه جا پخشم این روزا

Tuesday, January 16, 2007

بهداشت

 آب شرب کاملا بهداشتی است. یخ با آب در تماس نیست و در جداره دوم تانکر آب را سرد می کند.

این نوشته روی تانکر آبِ حرم، شباهت عجیبی به مدل بهداشت روانی آدم آهنی داره!

Sunday, January 14, 2007

سفرنامه - مشهد

پنج شنبه

14:30- داداش کوچولو! اینهمه راه اومدنم یکیش به خاطر این بود که از نزدیک ببینی به کاهدون زدی.

17:30- گمونم امشب یه خونه بهشتی طلبکار شدم. کل زمانِ دو نماز، حتی بین نمازها و موقع دست دادن، به بغل دستیم نگاه نکردم.

جمعه

17:00-شلوار آدم که بیخود جر نمی خوره! اینجا قزوینه یا مشهد؟

18:00-  ...ای دیدن تو دین من...

 19:00- یه  cK جدید. شاید این بار به مذاق پیکِ پیتزایی خوش بیاد.

شنبه

14:30- چاقو بدوقتی دستمُ برید. نفهمیدم این کفاره گناهی بود یا حواس پرتی نگاهی. آخه قصه ما یوسف نداشت.

17:30- امشب خونه بهشتی اصلا صرف نمی کنه!

23:00- وسایل نقلیه بزرگ دارن برام دردسرساز می شن. بعد از راننده اتوبوس دو سال پیش، امشب دلم رئیس قطار خواست. یحتمل بعدی کاپیتان کشتی باشه.

23:30- اون حقه قدیمی برای دور کردن پلیور و لباس های اضافی از تن سوژه مورد نظر باز هم گرفت. اصلا ردخور نداره.

24:00- تاریکی کوپه؛ روشنی موبایل؛ منظره تاریک و روشن لباس و تن، حاصل از ترفندهای ناب؛ خوابی که از خستگی بی اجازه به چشم میاد.

Monday, January 08, 2007

Howl's Moving Castle

 : هاول! تو چندتا اسم داری؟
- اونقد که بتونم آزاد زندگی کنم!

از داستان های جادوگری فقط از Oz خوشم اومده بود، این هم اضافه شد.

Friday, January 05, 2007

هتسخ رسپ

شب جمعه؛
از 00:00 تا 07:00؛
آرشیو پسر خسته؛
از آخر تا اول؛

همهء شب -ناخوانده- مهمان خشایار بودم باز.

پاتوق

دوست دارم پاتوقت باشم نه خونه ت
دوست داری؟

Wednesday, January 03, 2007

دیدگاه

: ببین قطره بیچاره برای این که ثابت کنه از اینجا رد شده داره از جونش مایه می ذاره.

- دمش گرم!

Monday, January 01, 2007

قساوت

تو این سرما
انقد بیرون بمون
که انگشتات یخ کنه
بعد بیا تو
دستتُ از بالای گردنم
روی مهره های پُشتم سُر بده!

Wednesday, December 27, 2006

یلدا بازی

توی یلدا بازی هر کسی پنج ویژگی از خودش را که خوانندگان ِ وبلاگ‌اش نمی‌دانند می‌نویسد و پنج نفر ِ دیگر را هم به بازی دعوت می‌کند.

من حالا یه دعوت از همزاد عزیز دارم، ولی پیدا کردن این پنج تا خیلی سخته، احتمالا بعضیاشُ باید همین الان کشف کنم:

1. دهن لق، در موضوعات مربوط به خودم، طوری که با اطمینان 95 درصدی می تونم بگم هیچ رازی ندارم.

2.عاشق دروغ گفتن، با کلّی شگرد و ابتکار.

3.دوست دارم در کانون توجه باشم، مثبت یا منفی فرقی نمی کنه؛ اصلا به افه هایی که با این ادعا منافات دارن محل نذارین.

4. از روبوسی خوشم نمیاد.

5.تقریبا هر کی و هر چی رو بخوام راحت فراموش می کنم.

من هم نمونه استثنایی از نوع بشر، Soulmate، کژمژ، همسرشت و هم قبیله رو دعوت می کنم.

جرزنی:نه که از جرزنی خوشم نیاد، ولی قصد نداشتم تو این بازی جر بزنم. به هر حال دعوت از کسری و کوشل پوپه ارزش عوض کردن تصمیم رو داره. 

Tuesday, December 26, 2006

سوالِ جدّی

خیلی وقته چیزی نپرسیدم، فکر کنم الان وقتشه:

"آخرین سوالِ جدیت چی بود؟"
...........

: جدی جدی ایدز گرفتی؟

: آره یا نه؟

: موبایلتُ می دی بازی کنم؟

: چقد وقت داریم؟

: ببخشید استاد، بالاخره امتحان پایان ترمُ کی می گیرید؟

: ..! ...! ....؟ .....! ..؟ .....آ ..؟ ؟! ...! .....!؟ .....؟؟ ...!!؟.....؟ مرگِ تو یادم رفت چی می خواستم بگم

: امشب میای پیشم؟

: از کی؟

: خدایا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

:از دوستت پرسیدم از اینکه خجالت بکشم خوشحال میشه؟

: هدفمون از زندگی کردن چیه؟ آخرش که چی؟ سوالی که بی جواب موند.

: سلام. کی ببینمت؟

: از کی اینطوری شد؟

: کجا می ری؟

: از کجا آمده ام ...

: اینکه بعدِ مردن چی می شه؟

: کاری، همین امروز: چرا این شرکت 2تا گواهینامه داره؟
غیر کاری: چی شد؟ پرواز لغوه؟
سوال همیشگیمَم که خودت می دونی: یعنی می شه؟ پس کجاست؟

: این بود: آیا منُ می بخشی که با دیدن اس.ام.اس ت متوجه نبودنت شدم؟

: نمی خوای بهم بگی چرا؟

: چرا همیشه جا می مونم؟ جدی جدیه! 5تا بلیت دارم!

: شبا زود می ری؟

: مگه تا حالا دیدی من جدی باشم؟

: تو Team Foundation داری؟

: سلام. والله من که نفهمیدم چی می گی ولی اگه برا پروژه نرم افزار می گی همین روزا میام سمتت ...

: وقتی خونه گرفتی، اولین کسی که دعوت می کنی کیه و واسه چه کاری؟ plz.

: چطوری داداش؟

: اینکه چرا آخرین اس.ام.اس منُ جواب ندادی؟ (خطاب به کس دیگه بوده نه تو ها)

: یادم نیست. تو یادته؟

: از استاد تشریح (آناتومی) پرسیدم شما وقتی 18 سالتون بود هم از دیدن جسد حالتون بد نمی شد؟

: شما؟ سینایِ ...؟ فامیلی؟

: آیا این مسیر تازهء زندگیمُ ادامه بدم یا نه؟

: امشب اُتاقی؟

: رقیبای خارجی ما، با جدیت تمام پیش می رند. ما دولتی ها چرا هی داریم دور خودمون می چرخیم؟ آحرین سوال جدیم بود که از معاون رئیس جمهور پرسیدم

: خوبی؟

: آیا بلدی پسوُرد گیر بیاری؟

Thursday, December 21, 2006

Robots

جا خوردم
شاید رنگم هم پرید
وقتی همون اولای تماشای این کارتون مادرم گفت:

"ببین یه آدم آهنی چه ذوقی کرده از بچه دار شدن، یاد بگیر!"


Monday, December 18, 2006

گاو

... و در آنجا
در مرتع دل،
گاوی به چرا مشغول است
و چه سرخوش
که علف هست، تا شکم جا دارد ...

1377

Thursday, December 14, 2006

رقیب

من آره ولی تو یکی اصلا
من بی خیال همه آدمهام
خیالت راحت.
***
من چشم بند دارم،
تاریک و روشن فرقی نمی کنه.
قدم بر نمی دارم،
نزدیک و دور فرقی نمی کنه.
وزنه نمی زنم،
کاه و کوه فرقی نمی کنه.
گذشته رو جا گذاشتم،
جمع و پخش فرقی نمی کنه.
***
رقیب هم باشی برای من رفیقی
من رقیب ندارم.

Tuesday, December 12, 2006

تنهایی

قبلنا ترسم از زمستون بود
اما انگار
تنها تنها هم می شه زیر لحاف رو خوب گرم کرد.

Saturday, December 09, 2006

سفرنامه - تبریز

ممکنه از خیلی چیزا خوشم بیاد:

خاطراتِ سیزده ساله سربازیِ همسفر خوش صدا و موهای ساعداش؛
تعارف های بیش از حدِ هم اتاقی خوش کلام و مهربونی بی ریاش؛
شوخی های نامتعارفِ تازه رفیق خوش هیکل و حرکاتِ با اداش؛
فیلمِ سرگرم کننده مورد علاقه همراهِ خوش صورت و خنده های پر صداش
....

Tuesday, December 05, 2006

تولد

حُبابم
یه حبابِ کوچیک
هر بار بزرگ می شم
پتّی می ترکم
و آب هم از آب تکون نمی خوره
...

حُبابم

Saturday, December 02, 2006

برف بر برگ

باز می لرزد دلم، دستم،
تو پاییزی که درختا هم هنوز محلش نذاشتن،
تو شبِ برفِ ناغافل،
شبِ قرار و دیدار و آبِ انار،
بسکه هوا سرده!

با کسب اجازه از arash_rgt و sitanium

Wednesday, November 29, 2006

قهوه خانه

1. عجب گیری افتادم!
نگاه به قهوه چی یعنی اینکه چیزی می خوام؟
انگار امشب باید به اندازه کل عمرم چایی بخورم.

2. فکر کردی! پشت سرم هم بایستی می بینمت!

3. دوستت از من پرسید سیگار دوستم چیه، تو چیزی نمی پرسی؟

4. چه سخته تایپ اینا، وقتی داری همزمان می خونی.

5. بالاخره پرسیدی، ولی چرا از دوستم؟ فقط چون گوشی من موتورولا نیست؟

Sunday, November 26, 2006

سفرنامه - کاشان

رفتنی، از خاطره سفر گفتی و انعکاس شبانه چهره ای تو شیشه ماشین؛

بودنی، خیس شدیم از تصور بخارگرفته حمام داغ و شلوغ فین؛

موندنی، گم شدیم تو خلوتِ جادارِ تودرتویِ قدیمیِ یه خونه که جای ما نبود؛ 

برگشتنی، نذاشتم بخوابی با دست و پا زدنم تو بی حوصلگی کم نور اتوبوس.

Tuesday, November 21, 2006

احمد

- سینا! من دوباره دارم متحول می شم.
: در چه جهتی؟
- خوب!
: از نظر من یا تو؟
- احمق! خودت می دونی که من نصف آدمم، تو ربعش. دوتامون سر هم یه آدم نمی شیم. خوب از نظر مردم.
: اوهوم! حواسم نبود.

Saturday, November 18, 2006

تلفن

چند سال پیش بود؟
تو که یادت نیست.
سکوت یه مزاحم ناشناس یاد هیشکی نمی مونه.
من که یادم نیست.
صدایی که نمی شد جوابش داد تمام حجم حافظه رو پر کرده.

باید از سکه ها بپرسم و تلفن های قدیمی سر کوچه های آشنا

Tuesday, November 14, 2006

موقعیت

* وقتی گرمِ اس.ام.اس ام یا خودمُ گرمِش می کنم؛
* وقتی از خستگی نای تکون خوردن ندارم؛
* وقتی اونقدر حساسم که به تماسی از جا می پرم؛
* وقتی می دونی ارزشش رو ندارم ...

خودت خنده ات نمی گیره با من ور بری؟

واکنش

گفته بودم در برابر دوستی سجود می کنم در برابر عشق سکوت؛

اما حالا دیگه
در برابر دوستی سجده می کنم در برابر عشق سکته

Friday, November 10, 2006

تردّد آزاد

تنهایی من حصار نداره.

Tuesday, November 07, 2006

Shark Tale

اشکالی داره اگه نخوام مثل یه کوسه رفتار کنم؟

Wiki ، pluggedinonline، about

Monday, November 06, 2006

دوستانِ فهیم

آنها که
حتی در اولین دیدار
تا درِ مسلخ همراهی می کنند.

----

آنها که
آشکارسازی، تصادف، فیلم، نزدیکی
و دوستی
دیدارشان را میسر می کند.

Thursday, November 02, 2006

عربی

ما عربیم
پدر، استادِ مسلّم عربی
ما عربی صحبت می کنیم
پدر، آگاه از معنی هر ضمیر
ما در موردِ همراهِ زندگی هم حرف زدیم

پدر! لطفاً ضمیرها رو نادیده نگیرید!

Monday, October 30, 2006

شرجی

نوچ
چسبناک
مث تن تو، تو هوای شرجی
یا مث نگاه من، به هوای اون تن

Friday, October 27, 2006

عید

عید
دید و بازدید
رختای جدید
آدمایی که هزار سال
...

عید
دید و بازدید
حرفای جدید
زخمایی که هزار سال
...

عید
دید و بازدید
امیدهای جدید
ترسهایی که هزار سال
...

Sunday, October 22, 2006

فتیش

صافِ صاف نمی خوام
ترجیح می دم زبر و خشن باشه
شبایِ بارون
کفِ خیابون

Friday, October 20, 2006

سس

امشب
همه چی عجیب خوشمزه بود
حتی برگ درختا

Wednesday, October 18, 2006

از این امیر

- من دارم به یکی غیر خدا ایمان میارم، اگه تو هم هم، با هم بریم؟
: چه اصراری که حتما ایمان بیاریم به چیزی؟ حتما بریم جایی؟
- واسه ثوابش دیگه. مثکه دیروز رو یادت رفت لنگ 5 تا ثواب بودی!
- من لنگ صفای افطارم نه ثواب امساک.

با اون امیر

- چرا همه چی تکراری می شه؟
: هیچی تکرار نمی شه!
- اما همه چی تکراری به نظر می آد.
: به نظر تو بستگی داره.
- چرا هرچی به نظر من ربط پیدا می کنه تخماتیک می شه؟
: نمی دونم، مثلا من چقد به نظرت بستگی دارم؟
- تو به نظرم بستگی نداری، به دلم بستگی داری.

Tuesday, October 17, 2006

گرووومپ

اونی که شکست هم
صداشو نشنید
....
بایدم فکر کنن آسمون غرمبه اینجوری بیدارم کرده

Saturday, October 14, 2006

BIKE - VI

حاصلِ آنهمه رکاب زدن
در تعقیب تو که عمری است رکاب زنی
لبخند زیبای تو از پیروزیِ نابرابر؛
....
می دانی
سودِ کداممان بیشتر بود
در این سودا؟

Thursday, October 12, 2006

BIKE - V

برای قرارهای بعدی با هواشناسی هم تماس بگیر
همه جا که دوست خوب در دسترس نیست
برای سپردنِ رخش، در طوفان های ناگهان

Tuesday, October 10, 2006

Suggestion

بیا بریم تک خوری!

Friday, October 06, 2006

هوایی

به من چه که ورزشکاری و خسته ای و عرق کرده،
می گم دیگه جلوی من پیشونیتُ با گوشه ی لباست پاک نکن
هوایی می شم باز، اونم این روزا ... 

Monday, October 02, 2006

خواب آلو

حواست هست سر رو شونه ی کی گذاشتی،
خواب آلوی تنهای اتوبوس؟

Friday, September 29, 2006

BIKE - IV

مسیر جدید راحت تره، اما
هیچ چی جای تنهایی و هراس بزرگراه رو نمی گیره.

Tuesday, September 26, 2006

سکوت

چیزی نمی گی
انگار که تو کوچه بازار
ردّ نگاهم رو ندیده باشی
مامان

Saturday, September 23, 2006

... خوابگاه

-صدای باز شدن در-

- چقد دیر اومدی، کسی رو لگد نکنی
: نه، حواسم هست
- کجا می خوابی؟
: نزدیکترین جای خالی
- بیا اینجا

Friday, September 22, 2006

خوابگاه ...

صدای باز شدن در،
نیمه شب،
یکی رو بیدار می کنه ....

Monday, September 18, 2006

حیا

در شگفتم
از حیای چشمم
در اتاقت
که تا وقت خواب
گرمِ نقش سایه ی چراغ روی سقف بود

Saturday, September 16, 2006

و س ط

در متوسط بودن لذتی است که -حتی- در وسط بودن نیست

Thursday, September 14, 2006

BIKE - III

اغلب
دلِ اینکه دست از فرمان بدارم ندارم.

Tuesday, September 12, 2006

حتی

بچه بغل داشتنت مانع من نیست
با هم بکِشم لپٌ تو و بچه ی نازت

Sunday, September 10, 2006

یه کچل

وزوز ماشین اصلاح،
نرمی دستای مهربون سلمونی،
مور مور تن تسلیم شده،
چهارده دقیقه برای چهارده سال بازگشت،
به یاد دبستان،
یه کله ی کچل.

Saturday, September 09, 2006

برادرانه!

.... دو کیلو سیب می خوام، اون جوشاتم اینقده دستکاری نکن ...

Wednesday, September 06, 2006

BIKE - II

Hey! Big Bus!
I need fresh air to breath!

Sunday, September 03, 2006

منشاء

اینهمه تلخی از خوراکی ها که نیست،
شاید از سرماییه که من خوردم

Wednesday, August 30, 2006

هوش مصنوعی

بگو
که وقت خداحافظی
پسر خوبی بودم
مثل آدم آهنیِ A.I.

Saturday, August 26, 2006

آچمز

منبعِ نور رو که بغل کنم
تاریکی همه جا رو می گیره    

Friday, August 25, 2006

تِز

نفوذِ نور در تاریکی
تاریکی در من
من در ...

Tuesday, August 22, 2006

پُز

نور، از لذت پسیو بودن هیچ نمی دونه
آی دلم می سوزه براش

Saturday, August 19, 2006

حواس

می شه نپرسن چه جوریه؟
بعد از اینهمه وقت کنارِ هم، هنوز نمی دونم چشاش چه رنگیه

Wednesday, August 16, 2006

بامداد

سفر، راه، خسته گی
خونه ی خالی
اینترنت هم که نداری
بگیر بخواب دیگه

Sunday, August 13, 2006

BIKE-I

عذابیه؛
وقتی به گداییِ سرپایینی به جلو زُل می زنی.
صفاییه؛
وقتی تو مسیر بادِ خنکِ صبح خودتو ول می کنی.

Wednesday, August 09, 2006

که چی؟

در رو قفل می کنی، که کسی پیش ما نیاد
پرده رو می ندازی، که کسی ما رو نبینه
چیزی نمی گی، که کسی ما رو نشناسه
اتاق رو تاریک می کنی، که چی؟

Wednesday, August 02, 2006

عبث

- پخ کنم بترسی؟
: چی؟
- پخ کنم می ترسی؟
: پخ کنن می ترسیم!
- بیا پخ می کنن نترسیم.
: چه کاریه؟! پخ می کنن که بترسیم دیگه.

Thursday, July 27, 2006

تَرَک

چیه جواد کوچولو؟ دیگه تابِ جثه ی سنگینِ سینا رو نداری؟

Tuesday, July 25, 2006

سوغات

: دلت آب! نیستی آفتاب سوخته های خیسِ عرق رو ببینی!
- کجایی مگه؟ استخر؟
: نه، خیابونای دم کرده ی شهر!
- ایول! دارمت! بگرد خسته ترینشون رو پیدا کن که داره سیگار می کشه و اعصاب نداره و تنها و معصومه
: هه! اینجا همه تو همن!

Sunday, July 23, 2006

احساسات

نگاهم رو که نمی دزدم یعنی عاشق نشدم، خوشم اومده.
نگاهت رو که می دزدی یعنی چی؟

: یعنی منظورت اینه که 2.4 شدی؟
: یعنی داری فکر می کنی اصلا به عاشقی چه مربوط.
: یعنی یاد بگیر
: من چیزی از کسی ندزدیدم، لابد من هم فقط خوشم میاد
: شاید می خوام عاشقت کنم!
: یعنی عاشق که نشدم هیچ، خوشم نیومده
: یعنی پا گذاشتن روی یه چیزی
: یعنی عاشق که نشدم هیچ، تازه خوشم هم نیومده
: شاید دارم ادای عاشق شدن در میارم.

Monday, July 17, 2006

توهم

دیشب
صدای پا
فقط
چکه قطره ی آب بود.
...
حیفِ تاپ تاپ ...

Saturday, July 15, 2006

Machine

Cheers! I finally upgraded to a "Satisfaction Machine"!

Monday, July 10, 2006

پنالتی

پیرلو و کاناوارو رو دیدی وقت پنالتی ها؟


Friday, July 07, 2006

همین همین الان، دلت چی می خواد؟

: دلم می خواد یه نفرو ببوسم!
: یه جلد موبایل .. آخه الان گوشیم لخته. تو چی؟
: هوسِ یه سقوطِ آزاد دارم.
: دلم می خواد بیای خونه ی ما و تو شبکه وایِرلِسمون شریک بشی.
: سیگار
: حرف بزنم با عشقم
: دلم می خواد پولدار شم دیگه نذارم بابام بره سرِ کار.
: سکس
: اینکه جام خالی باشه. نه، اینکه همه چی یادم بره. نه، اینکه یه کم بزرگ بشم .. فقط یه کم
: خدا
: قسمت سوم داستان تموم شه.
: بفهمم یه نفر که دارم بهش فکر می کنم داره به چی فکر می کنه
: ببخشید شماره تون رو ندارم! ولی جوابتو می دم. الان دلم عشق می خواد!
: ببینم ات
: بغل
: ریسه
: :)) اینکه هفته ای که می آد زود تموم شه
: من دلم می خواست که یه جا مشغول به کار شم

Monday, July 03, 2006

دیدی؟

دیدی؟
یه فوت چه راحت یه شمع رو خاموش میکنه یه اتاق رو تاریک

احساس آزادی

کدوم یکی رو ترجیح می دی:
تجربه ی احساسِ آزاد یا تجربه ی آزادِ احساس؟

Sunday, June 25, 2006

Reminder

موبایل –انگار که طلبکار باشه- یادم می ندازه بش زنگ بزنم.
من –انگار که بدهکار باشم- یادم میره تا فرداشب.

Saturday, June 24, 2006

خط

احساس خوبی دارم
حتی اگه بدترین کلمات رو با زشت ترین خط رو عریانی پشتم بنویسه.

نیمه شب

اتاق منه
باشه!
نصف شبه
بهتر!
کجا برم؟
خیابون

باید تنهاشون بذارم دیگه ...

Saturday, June 17, 2006

مهرت

طاقت مهرت نیست امشب
دست از سرم بردار!

Wednesday, March 05, 2003

آشنایی


آشنایی زیباست
به قشنگی نگاه ول و آشفته او

آشنایی رنگ است
آشنایی احساس
آشنایی است امیدی در دل غنچه یاس

در کنار من بود
آشنایی دیرین
آشنایی آن سو
چشم هایش غمگین

گرچه او دلبری آغاز نکرد
اما من
حاضرم گرچه بمیرم از درد
چشم بر راه بمانم -گر نمی آید زود-
************************
آشنایی زیباست
به قشنگی چمن های قرار من و او

آشنایی شور است
آشنایی هیجان
آشنایی است پیامی، خاسته از دل و جان

در نگاهم آن روز
آشنایی خندید
دست و پایم گم شد
آشنایی فهمید

گرچه شد گنگ و دهان باز نکرد
اما بعد
چشم خود بست و کشید آهی سرد
منِ بیچاره ندیدم که پس از آن چه نمود
************************
آشنایی خطر است
به خطرناکی یک بند شل و فرسوده

آشنایی درد است
آشنایی بیداد
آشنایی است عبوری که بماند در یاد

از کنارم آن روز
آشنایی پر زد
تا نگاهش فهمید
آشنایی در زد

گرچه فریاد مرا گوش نکرد
که کجا؟
ای گل رعنا، شه دل ها برگرد
باز من می طلبم آن غم و آن درد که بود


1378

Monday, March 03, 2003

Take it easy, make it fun!