Tuesday, June 04, 2013
Thursday, April 04, 2013
Thursday, December 27, 2012
Monday, December 26, 2011
Saturday, December 03, 2011
Monday, October 31, 2011
Wednesday, July 13, 2011
Monday, June 06, 2011
Monday, May 09, 2011
Saturday, February 19, 2011
Disclaimer
از من “شهید” درنمیاد؛
نه از جنبش سبز، نه برای بسیج،
نه در راه خدا، نه مام میهن.
بعد ِ کشته شدنم میشه گفت:
بیآرمانی بود؛
کشتهی میل همان لحظه همان جا بودن.
Tuesday, February 01, 2011
Tuesday, January 18, 2011
از پل گیشا
مگه چقد راهه که برسم تو رو هی فراموش کنم؟
Sunday, December 05, 2010
Wednesday, December 01, 2010
Wednesday, November 24, 2010
Wednesday, November 03, 2010
Friday, October 22, 2010
Thursday, October 14, 2010
Saturday, September 18, 2010
Friday, August 13, 2010
Sunday, August 08, 2010
Saturday, June 19, 2010
Monday, June 14, 2010
Thursday, May 13, 2010
Sunday, April 18, 2010
فقر و فحشا
- چند ساله تهرانی؟
: از سال 79.
چشم میچرخونه دور اتاق؛ شاید دنبال همه چیزهایی که مثلا باید باشه و نیست.
Friday, March 26, 2010
Saturday, February 27, 2010
Saturday, January 23, 2010
Sunday, December 13, 2009
Thursday, December 03, 2009
Monday, November 30, 2009
Saturday, November 28, 2009
Thursday, October 29, 2009
کوچولوی خنک II
بعد از بارون ِ دیشب کولر رو جمع کردم، شستم، گذاشتم رو بند خشک شه. امسال تنهایی تاش میکنم میذارم تو جعبه، تو انباری، تا سال دیگه.
نمیخواد بیای کمک
Wednesday, September 23, 2009
Monday, August 24, 2009
Monday, July 13, 2009
Smooth Transition
1. (9:00 P.M) "All good things come to those who wait." I'm waiting for good things, no matter how late they come by.
2. (10:30 P.M) It's over. I'm no longer waiting, and no regrets. I do respect the good things' will. I should figure out a way to get used to it. I know I can. I will.
3. (11:20 P.M) I hope I didn't mess up things. I hope I won't miss the whole thing. I believe in hope.
4. (12:00 P.M) I believe in the good things. For him... I'll be waiting...
Special thanks to "khanoom", the editor
Tuesday, June 23, 2009
Tuesday, June 16, 2009
Friday, May 29, 2009
Friday, May 15, 2009
Brainstorming
میگن یه فعالیت گروهیه، اما واسه من یه فعالیت بدنیه: یه ساعت قدم زدن ِ یه سربالایی ِ ملایم مثل ولیعصر. ایدههای زیادی هم لازم نیست تولید بشه؛ یه ایده و یه نتیجه.
Wednesday, April 29, 2009
از زبان مولانا
- تو گویی: "کو و کو؟"، او* نیز سر را
به هر سو میکند، یعنی که "کو؟ کو؟"
- تو را بر در نشاند او، به طراری، که میآیم
تو منشین منتظر بر در، که این خانه دو در دارد
*: حالا خوبه میدونه فقط دنبال خودش میگردی
Friday, April 24, 2009
Skate - I
بعد از هفت جلسه تمرین اسکیت در عرض یه ماه هنوز که هنوزه فقط می تونم به صراط مستقیم برم.
کسی پیدا نمی شه ترمز کردن و دور زدن و کمی حرکات خطرناک یادم بده؟
پ.ن: دوستانی که اعلام آمادگی میکنن:
- تا هنوز تنم جای سالم برای ضرب دیدن و خراش برداشتن داره اقدام کنن
- یه راهی برای تماس بذارن.
Friday, April 10, 2009
Thursday, March 19, 2009
Sunday, March 08, 2009
Monday, March 02, 2009
ویشگون
یک- شصت درصد مطمئنم همزاد با من لج کرده که بیمزهترین ویشگونش نصیب من شد. باشه، خودم درستش میکنم:
میدونستم، ولی یه شب -وقتی تو خواب بودی، تو هم همینطور- تا صبح با نصف گربههای شهر خوابیدم که باورم بشه واقعا هرجاییام.
صبح که سوار دوچرخه برمیگشتم دلم برای آدمهای بینصیب و نصف دیگه گربهها نمیسوخت.
دو-حالا من جواب شوخی مهدی رو بدم
.
.
.
ای هواهای جر-دهندهی صبح ِ سردِ اردیبهشت
که مثل ِ یک پرندهی ناشناس ِ تازه-بال-درآورده
از لای پنجره میافتید توی لیوان ِ چای ِ روی میز
و بالبال میزنید
(شلپ شلپ)
و یا که مثل ِ آیههای معلق
انزال میشوید بر من ِ روی-تخت-دراز-کشیده
من از آتشی hotام
که شما هم
شعلهور-تر-اش نخواهید کرد
من تسخیر ِ جادوییام
که طلسماش را گربههه خورد
(میو میو)
و گربه را لولو برد.
منام که در گذر ِ اردیبهشتها طلسمشده و گـُرگرفته خواهم ماند
ای روزهای اردیبهشت
که مثل ِ مامور ِ مخفی ِ پلیس
در تعقیبِ مناید
بروید و
دستِ خدا حوالهیتان.
.
.
.
لطفا پس از شنیدن ِ صدای بوق کامنت بگذارید.
سه- می خوام -محض شیطنت- اسم آدمهایی که توی مقدمه، متن یا نتیجه پستهای قدیمی وبلاگ آدمآهنی تاثیرگذار بودن رو -تا جایی که یادم بیاد و البته بیدردسر باشه- زیر هر پست به عنوان "آدمها" بذارم. این کار از پست "مهرت" شروع شده و یواش یواش جلو میاد، طوری که فاصله ایمنی با زمان حال رعایت بشه. سمت راست هم یه بخش اضافه شده به اسم "آدمآهنی و آدمها" که لیست این اسامی رو نشون میده.اگه کسی دوست نداشت اسمش رو بیارم لطفا اطلاع بده.
Tuesday, February 24, 2009
Saturday, February 21, 2009
گربهها و آدمها
میدونستم، ولی یه روز کلنجار رفتم تا باور کنم واقعا گربهها رو بیشتر از آدمها دوست دارم.
Saturday, February 07, 2009
BIKE - XVI
ضریب هوشی: چار ماه گذشت تا بفهمم پاییز و زمستون امسال پاییز و زمستونی نیست که نذاره دوچرخهسواری کنم.
فرهنگ: تقریبا بعد از هر خروجی بزرگراهها میشه یه ماشین رو در حال عقبعقب رفتن دید.
توصیههای ایمنی: کنار بزرگراه جای مناسبی برای پارک خودروهای عشاق جوون نیست.
نوستالژی: هنوز بعد ِ دو-سه سال با شرق تهران راحت ترم.
جمع بندی: یه روز خوب ِ خوب؛ فقط به خاطر طعم عالی علی.
Monday, February 02, 2009
Wednesday, January 14, 2009
Sunday, December 21, 2008
Tuesday, November 25, 2008
Monday, October 27, 2008
کوچولوی خنک
بعد از تگرگ ِ دیشب کولر رو جمع کردم، شستم، گذاشتم رو بند خشک شه. از سر کار اومدی تاش کنیم بذاریم تو جعبه، تو انباری، تا سال دیگه.
Thursday, October 09, 2008
Sunday, August 31, 2008
Monday, August 11, 2008
Thursday, July 31, 2008
Tuesday, July 29, 2008
Thursday, July 24, 2008
Sunday, June 22, 2008
Monday, June 02, 2008
Disconnected Enough
اين روزا
یه موبایل خاموشم؛
مشترکی که در دسترس نیست؛
شماره ای که در شبکه وجود ندارد؛
خطی که معلوم نیست برای بدهی قطع شده یا طلبکاری؛
این روزا
می خوام همینجوری بمونم...
Saturday, May 24, 2008
Saturday, May 17, 2008
Saturday, May 10, 2008
Tuesday, April 29, 2008
سُک سُک
... 18؛ ...19؛ ...20؛ بیام؟
.
.
.
ایندفعه کجا قایم شدی؟
زیر اون همه کار همه روزه که تمومی نداره؟
لا به لای شلوغی این همه دوست از همه تیپ؟
پشت برنامه های ورزش و تفریح و علافی هر شب و هر آخر هفته؟
زیر نقاب خنده و حرف و نوشته و تیکه ها؟
...
من این بازیُ نمی بازم؛ می دونم کجایی، پیدات می کنم!
Wednesday, April 16, 2008
Saturday, April 05, 2008
سرقت 57 دقیقه ای
- مامان ساعت نزدیک هفته. دیگه باید راه بیفتم.
: زود نیست؟
- حرکت قطار فکر کنم دور و بر هشت باشه، تا دوستمُ پیدا کنم و بلیتُ ازش بگیرم و سوار شم نیم ساعتی وقت می بره، بهتره زودتر راه بیفتم که یه هو به ترافیک نخورم جا بمونم...
***
...قطار هشت و بیست راه میفته، با دوستم ساعت هشت قرار دارم، اگه اومده باشی دنبالم سه دقیقه دیگه سر کوچه می بینمت...
Thursday, March 27, 2008
BIKE - XIV
زمین و جاده و هوای فرحزاد که گلی و برفی و سرد بود حالا سفت و خشک و مطبوع -هر صبح- دعوت به عبور می کنه.
بهاره باز
Friday, March 21, 2008
Saturday, March 15, 2008
تو را دوست دارم
چون لحظه ی شوق
در گشودن هدیه ای که نمی دانم چیست....
برگرفته از عاشقانه های ناظم حکمت
Monday, February 18, 2008
Monday, February 04, 2008
آشنا
: سلام هم کلاسی
- سلام. هم کلاسی؟
: هم کلاسی که نه، هم مدرسه ای
- ...
: که خیلی وقت پیش -از یه راه دیگه هم- آشنا شدیم
: یعنی یادت نمیاد؟
- ...
: بابا اسمم ...، دیگه چی بگم که بشناسی؟
- شناختم، وقتی گفتی "هم مدرسه ای"!
: اینقدر بی سر و صدا؟
- آخه عادت کرده م سرصدا ها رو....
: تو دلت بکنی!
اسم "آدم آهنی" -گرچه یادش نبود- یادگار همین هم مدرسه ایه
Tuesday, January 29, 2008
Thursday, January 17, 2008
Saturday, January 05, 2008
Thursday, December 27, 2007
Wednesday, December 19, 2007
نه سال و خورده ای پیش
شب!
تو: ترانه
من: آهنگ
سکوت؛ فریاد
آرامش؛ پریشانی
نور؛ ظلمت
کُنه؛ سطح
و ... او
همه جمعند به هم
ولی اما او
چه می داند که نگاهت چه به من می گوید.
باز هم شب، جهان، هستی، وجود، باز هم تو
این بار بی من
به کجا می روی؟ آنجا؟ برو!
ولی اما نه، بایست! صبر کن من هم بیایم.
نگاه، حرف، صحبت، قرار ... تا کی؟
خسته از رفتن و از آمدنم.
من به حق طالبِ مرغی چو منم.
به خیالِت .... من نه منم؟
این سو: صد قدم احساس
آن سو: یک وجب خنده
و در آنجا
در مرتعِ دل
گاوی به چرا مشغول است
و چه سرخوش، که علف هست تا شکم جا دارد!
...
بهار 77
Tuesday, December 04, 2007
اتوبیوگرافی
طبق معمول ربع قرن پیش قدم به دنیا گذاشتم، از پدر و مادری معمولی، در خانه و شهری معمولی.
با بازی ها، دوستان و تحصیلاتی معمولی سال های معمولی کودکی، نوجوانی و جوانی -تا کنون- سپری شد.
حالا
شغلی معمولی دارم
و معمولا به این فکر می کنم
که به زندگی معمولی خود ادامه دهم
و کاملا معمولی بمیرم.
Tuesday, November 27, 2007
شوت؛ در ارتفاع 1 متر و 65 سانت
بالاخره یه روز
از حرص
آخرای بازی
به جای توپ
تو رو شوت می کنم
در ارتفاع 1 متر و 65 سانت
همچین چیزی
دهن منُ سرویس می کنه
ولی برای تو...
فقط می شینه تخت سینه ت
می دونی که می تونم
می تونم؟
Thursday, November 22, 2007
Saturday, November 17, 2007
Wednesday, November 07, 2007
Monday, November 05, 2007
Tuesday, October 30, 2007
Tuesday, October 16, 2007
Sunday, September 23, 2007
Friday, September 14, 2007
Monday, September 10, 2007
فاصله
وسوسهء یه غلت کوچولو
که نزدیک تر بشم
نه حتی خیلی
اونقدی که نفسش پوست شونه مُ بسوزونه
همین
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
09:42
3
برداشت
آدمها: شهاب تشرفی
Saturday, September 01, 2007
Wednesday, August 15, 2007
Sunday, August 12, 2007
Monday, August 06, 2007
Friday, August 03, 2007
Tuesday, July 17, 2007
Tuesday, July 10, 2007
Wednesday, July 04, 2007
فرصت
- آدم اگه از یکی بدش بیاد باید چکار کنه، مثلا می تونه زیرابش رو بزنه؟
:آره، چرا که نه.
- اونوقت آدم از خیلیا خوشش نیاد چی؟
: می تونه از یکیشون شروع کنه. مثلا از من.
- از تو خوشم میاد متاسفانه.
: چه فایده. می تونیم فرض کنیم خوشت نمیاد، چیزی عوض نمی شه.
- وا!.
: یادت باشه من این فرصت رو به تو دادم.
Thursday, June 28, 2007
Thursday, June 21, 2007
BIKE - XII
دیدی بچه ها لباس نو که براشون می خرن چقد ذوق می کنن؟
دیروز از خرید لباس دوچرخه سواری انقد ذوق زده بودم که خودم خنده م گرفت.
شب، با همون لباسا خوابم برد.
Thursday, June 14, 2007
Wednesday, June 06, 2007
Sunday, June 03, 2007
Monday, May 28, 2007
Wednesday, May 23, 2007
Friday, May 11, 2007
Friday, April 27, 2007
تولد جرقه ها
توی تاریکی های اون زیر
نفهمیدم
که من پتو رو بار دار کردم یا پتو من رو
کس دیگه ای اینجا نیست؟
Sunday, April 22, 2007
Monday, April 16, 2007
Sunday, April 08, 2007
Thursday, April 05, 2007
Monday, April 02, 2007
Wednesday, March 21, 2007
Sunday, March 18, 2007
BIKE - X
فرجام: تا رسالت راهی نیست.
رسالت: تا شریعتی راهی نیست.
شریعتی: تا میرداماد راهی نیست.
میرداماد: تا ولیعصر راهی نیست.
ولیعصر: تا نیایش راهی نیست.
نیایش: تا علامه راهی نیست.
علامه: تا سرو راهی نیست.
بایک های VII تا IX رو آلفو مصادره کرده.
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
09:34
9
برداشت
آدمها: شهاب تشرفی
Friday, March 16, 2007
Wednesday, March 07, 2007
Monday, March 05, 2007
Wednesday, February 28, 2007
Sunday, February 25, 2007
از کی تا حالا ...؟!
هی! آهنی!
از کی تا حالا از اینکه یکی بگه "لباستُ تنت کن سرما نخوری" قند تو دلت آب می شه؟!
Thursday, February 22, 2007
Thursday, February 15, 2007
Monday, February 12, 2007
Thursday, February 08, 2007
Monday, February 05, 2007
سفرنامه - اهواز
* از میوه فروشی سه کیلو موز و هویج گرفتم. نگاه چپ چپ فروشنده منُ از خرید خیار منصرف کرد.
* دیوونه! شش صبح چه وقتِ قراره؟ بابا حق داره چپ چپ نگاه کنه.
* از دستی تو کافی نت انقد سر و صدا می کنی که اون پسره چپ چپ نگامون کنه؟
* من عجله دارم به موقع برسم پیشت. وانمی ایستم که دختره از موبایل من استفاده کنه؛ حتی اگه چپ چپ نگاه کنه. طلبکاره مگه؟
* تا چشم هم کوپه ای از ال.سی.دی تلویزیون به سمت چپ روی چشمم بلغزه چشمم فرصت داره از چشمش به سمت چپ روی ال.سی.دی تلویزیون بلغزه. پس -بی نگرانی-: نگاه می کنیم.
Thursday, February 01, 2007
Friday, January 26, 2007
Friday, January 19, 2007
Tuesday, January 16, 2007
Sunday, January 14, 2007
سفرنامه - مشهد
پنج شنبه
14:30- داداش کوچولو! اینهمه راه اومدنم یکیش به خاطر این بود که از نزدیک ببینی به کاهدون زدی.
17:30- گمونم امشب یه خونه بهشتی طلبکار شدم. کل زمانِ دو نماز، حتی بین نمازها و موقع دست دادن، به بغل دستیم نگاه نکردم.
جمعه
17:00-شلوار آدم که بیخود جر نمی خوره! اینجا قزوینه یا مشهد؟
18:00- ...ای دیدن تو دین من...
19:00- یه cK جدید. شاید این بار به مذاق پیکِ پیتزایی خوش بیاد.
شنبه
14:30- چاقو بدوقتی دستمُ برید. نفهمیدم این کفاره گناهی بود یا حواس پرتی نگاهی. آخه قصه ما یوسف نداشت.
17:30- امشب خونه بهشتی اصلا صرف نمی کنه!
23:00- وسایل نقلیه بزرگ دارن برام دردسرساز می شن. بعد از راننده اتوبوس دو سال پیش، امشب دلم رئیس قطار خواست. یحتمل بعدی کاپیتان کشتی باشه.
23:30- اون حقه قدیمی برای دور کردن پلیور و لباس های اضافی از تن سوژه مورد نظر باز هم گرفت. اصلا ردخور نداره.
24:00- تاریکی کوپه؛ روشنی موبایل؛ منظره تاریک و روشن لباس و تن، حاصل از ترفندهای ناب؛ خوابی که از خستگی بی اجازه به چشم میاد.
Monday, January 08, 2007
Howl's Moving Castle
: هاول! تو چندتا اسم داری؟
- اونقد که بتونم آزاد زندگی کنم!
از داستان های جادوگری فقط از Oz خوشم اومده بود، این هم اضافه شد.
Friday, January 05, 2007
Wednesday, January 03, 2007
Monday, January 01, 2007
Wednesday, December 27, 2006
یلدا بازی
توی یلدا بازی هر کسی پنج ویژگی از خودش را که خوانندگان ِ وبلاگاش نمیدانند مینویسد و پنج نفر ِ دیگر را هم به بازی دعوت میکند.
من حالا یه دعوت از همزاد عزیز دارم، ولی پیدا کردن این پنج تا خیلی سخته، احتمالا بعضیاشُ باید همین الان کشف کنم:
1. دهن لق، در موضوعات مربوط به خودم، طوری که با اطمینان 95 درصدی می تونم بگم هیچ رازی ندارم.
2.عاشق دروغ گفتن، با کلّی شگرد و ابتکار.
3.دوست دارم در کانون توجه باشم، مثبت یا منفی فرقی نمی کنه؛ اصلا به افه هایی که با این ادعا منافات دارن محل نذارین.
4. از روبوسی خوشم نمیاد.
5.تقریبا هر کی و هر چی رو بخوام راحت فراموش می کنم.
من هم نمونه استثنایی از نوع بشر، Soulmate، کژمژ، همسرشت و هم قبیله رو دعوت می کنم.
جرزنی:نه که از جرزنی خوشم نیاد، ولی قصد نداشتم تو این بازی جر بزنم. به هر حال دعوت از کسری و کوشل پوپه ارزش عوض کردن تصمیم رو داره.
Tuesday, December 26, 2006
سوالِ جدّی
خیلی وقته چیزی نپرسیدم، فکر کنم الان وقتشه:
"آخرین سوالِ جدیت چی بود؟"
...........
: جدی جدی ایدز گرفتی؟
: آره یا نه؟
: موبایلتُ می دی بازی کنم؟
: چقد وقت داریم؟
: ببخشید استاد، بالاخره امتحان پایان ترمُ کی می گیرید؟
: ..! ...! ....؟ .....! ..؟ .....آ ..؟ ؟! ...! .....!؟ .....؟؟ ...!!؟.....؟ مرگِ تو یادم رفت چی می خواستم بگم
: امشب میای پیشم؟
: از کی؟
: خدایا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
:از دوستت پرسیدم از اینکه خجالت بکشم خوشحال میشه؟
: هدفمون از زندگی کردن چیه؟ آخرش که چی؟ سوالی که بی جواب موند.
: سلام. کی ببینمت؟
: از کی اینطوری شد؟
: کجا می ری؟
: از کجا آمده ام ...
: اینکه بعدِ مردن چی می شه؟
: کاری، همین امروز: چرا این شرکت 2تا گواهینامه داره؟
غیر کاری: چی شد؟ پرواز لغوه؟
سوال همیشگیمَم که خودت می دونی: یعنی می شه؟ پس کجاست؟
: این بود: آیا منُ می بخشی که با دیدن اس.ام.اس ت متوجه نبودنت شدم؟
: نمی خوای بهم بگی چرا؟
: چرا همیشه جا می مونم؟ جدی جدیه! 5تا بلیت دارم!
: شبا زود می ری؟
: مگه تا حالا دیدی من جدی باشم؟
: تو Team Foundation داری؟
: سلام. والله من که نفهمیدم چی می گی ولی اگه برا پروژه نرم افزار می گی همین روزا میام سمتت ...
: وقتی خونه گرفتی، اولین کسی که دعوت می کنی کیه و واسه چه کاری؟ plz.
: چطوری داداش؟
: اینکه چرا آخرین اس.ام.اس منُ جواب ندادی؟ (خطاب به کس دیگه بوده نه تو ها)
: یادم نیست. تو یادته؟
: از استاد تشریح (آناتومی) پرسیدم شما وقتی 18 سالتون بود هم از دیدن جسد حالتون بد نمی شد؟
: شما؟ سینایِ ...؟ فامیلی؟
: آیا این مسیر تازهء زندگیمُ ادامه بدم یا نه؟
: امشب اُتاقی؟
: رقیبای خارجی ما، با جدیت تمام پیش می رند. ما دولتی ها چرا هی داریم دور خودمون می چرخیم؟ آحرین سوال جدیم بود که از معاون رئیس جمهور پرسیدم
: خوبی؟
: آیا بلدی پسوُرد گیر بیاری؟
Thursday, December 21, 2006
Monday, December 18, 2006
Thursday, December 14, 2006
رقیب
من آره ولی تو یکی اصلا
من بی خیال همه آدمهام
خیالت راحت.
***
من چشم بند دارم،
تاریک و روشن فرقی نمی کنه.
قدم بر نمی دارم،
نزدیک و دور فرقی نمی کنه.
وزنه نمی زنم،
کاه و کوه فرقی نمی کنه.
گذشته رو جا گذاشتم،
جمع و پخش فرقی نمی کنه.
***
رقیب هم باشی برای من رفیقی
من رقیب ندارم.
Tuesday, December 12, 2006
Saturday, December 09, 2006
سفرنامه - تبریز
ممکنه از خیلی چیزا خوشم بیاد:
خاطراتِ سیزده ساله سربازیِ همسفر خوش صدا و موهای ساعداش؛
تعارف های بیش از حدِ هم اتاقی خوش کلام و مهربونی بی ریاش؛
شوخی های نامتعارفِ تازه رفیق خوش هیکل و حرکاتِ با اداش؛
فیلمِ سرگرم کننده مورد علاقه همراهِ خوش صورت و خنده های پر صداش
....
Tuesday, December 05, 2006
Saturday, December 02, 2006
برف بر برگ
باز می لرزد دلم، دستم،
تو پاییزی که درختا هم هنوز محلش نذاشتن،
تو شبِ برفِ ناغافل،
شبِ قرار و دیدار و آبِ انار،
بسکه هوا سرده!
با کسب اجازه از arash_rgt و sitanium
Wednesday, November 29, 2006
قهوه خانه
1. عجب گیری افتادم!
نگاه به قهوه چی یعنی اینکه چیزی می خوام؟
انگار امشب باید به اندازه کل عمرم چایی بخورم.
2. فکر کردی! پشت سرم هم بایستی می بینمت!
3. دوستت از من پرسید سیگار دوستم چیه، تو چیزی نمی پرسی؟
4. چه سخته تایپ اینا، وقتی داری همزمان می خونی.
5. بالاخره پرسیدی، ولی چرا از دوستم؟ فقط چون گوشی من موتورولا نیست؟
Sunday, November 26, 2006
سفرنامه - کاشان
رفتنی، از خاطره سفر گفتی و انعکاس شبانه چهره ای تو شیشه ماشین؛
بودنی، خیس شدیم از تصور بخارگرفته حمام داغ و شلوغ فین؛
موندنی، گم شدیم تو خلوتِ جادارِ تودرتویِ قدیمیِ یه خونه که جای ما نبود؛
برگشتنی، نذاشتم بخوابی با دست و پا زدنم تو بی حوصلگی کم نور اتوبوس.
Tuesday, November 21, 2006
Saturday, November 18, 2006
Tuesday, November 14, 2006
Friday, November 10, 2006
Tuesday, November 07, 2006
Monday, November 06, 2006
دوستانِ فهیم
آنها که
حتی در اولین دیدار
تا درِ مسلخ همراهی می کنند.
----
آنها که
آشکارسازی، تصادف، فیلم، نزدیکی
و دوستی
دیدارشان را میسر می کند.
Thursday, November 02, 2006
Monday, October 30, 2006
Friday, October 27, 2006
Sunday, October 22, 2006
Friday, October 20, 2006
Wednesday, October 18, 2006
از این امیر
- من دارم به یکی غیر خدا ایمان میارم، اگه تو هم هم، با هم بریم؟
: چه اصراری که حتما ایمان بیاریم به چیزی؟ حتما بریم جایی؟
- واسه ثوابش دیگه. مثکه دیروز رو یادت رفت لنگ 5 تا ثواب بودی!
- من لنگ صفای افطارم نه ثواب امساک.
با اون امیر
- چرا همه چی تکراری می شه؟
: هیچی تکرار نمی شه!
- اما همه چی تکراری به نظر می آد.
: به نظر تو بستگی داره.
- چرا هرچی به نظر من ربط پیدا می کنه تخماتیک می شه؟
: نمی دونم، مثلا من چقد به نظرت بستگی دارم؟
- تو به نظرم بستگی نداری، به دلم بستگی داری.
Tuesday, October 17, 2006
Saturday, October 14, 2006
Thursday, October 12, 2006
Tuesday, October 10, 2006
Friday, October 06, 2006
Monday, October 02, 2006
Friday, September 29, 2006
Tuesday, September 26, 2006
Saturday, September 23, 2006
... خوابگاه
-صدای باز شدن در-
- چقد دیر اومدی، کسی رو لگد نکنی
: نه، حواسم هست
- کجا می خوابی؟
: نزدیکترین جای خالی
- بیا اینجا
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
10:43
7
برداشت
آدمها: علی شهروزیان
Friday, September 22, 2006
خوابگاه ...
صدای باز شدن در،
نیمه شب،
یکی رو بیدار می کنه ....
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
00:03
1 برداشت
آدمها: علی شهروزیان
Monday, September 18, 2006
Saturday, September 16, 2006
Thursday, September 14, 2006
BIKE - III
اغلب
دلِ اینکه دست از فرمان بدارم ندارم.
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
07:34
1 برداشت
آدمها: حامد حشمتی
Tuesday, September 12, 2006
Sunday, September 10, 2006
Saturday, September 09, 2006
برادرانه!
.... دو کیلو سیب می خوام، اون جوشاتم اینقده دستکاری نکن ...
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
11:46
7
برداشت
آدمها: پسر میوهفروش
Wednesday, September 06, 2006
Sunday, September 03, 2006
Wednesday, August 30, 2006
Saturday, August 26, 2006
Friday, August 25, 2006
Tuesday, August 22, 2006
Saturday, August 19, 2006
حواس
می شه نپرسن چه جوریه؟
بعد از اینهمه وقت کنارِ هم، هنوز نمی دونم چشاش چه رنگیه
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
19:20
4
برداشت
آدمها: علی شهروزیان
Wednesday, August 16, 2006
Sunday, August 13, 2006
Wednesday, August 09, 2006
که چی؟
در رو قفل می کنی، که کسی پیش ما نیاد
پرده رو می ندازی، که کسی ما رو نبینه
چیزی نمی گی، که کسی ما رو نشناسه
اتاق رو تاریک می کنی، که چی؟
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
10:23
5
برداشت
آدمها: هادی آتش خویی
Wednesday, August 02, 2006
Thursday, July 27, 2006
Tuesday, July 25, 2006
سوغات
: دلت آب! نیستی آفتاب سوخته های خیسِ عرق رو ببینی!
- کجایی مگه؟ استخر؟
: نه، خیابونای دم کرده ی شهر!
- ایول! دارمت! بگرد خسته ترینشون رو پیدا کن که داره سیگار می کشه و اعصاب نداره و تنها و معصومه
: هه! اینجا همه تو همن!
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
22:51
7
برداشت
آدمها: پسرهای اهوازی, حمید پرنیان
Sunday, July 23, 2006
احساسات
نگاهم رو که نمی دزدم یعنی عاشق نشدم، خوشم اومده.
نگاهت رو که می دزدی یعنی چی؟
: یعنی منظورت اینه که 2.4 شدی؟
: یعنی داری فکر می کنی اصلا به عاشقی چه مربوط.
: یعنی یاد بگیر
: من چیزی از کسی ندزدیدم، لابد من هم فقط خوشم میاد
: شاید می خوام عاشقت کنم!
: یعنی عاشق که نشدم هیچ، خوشم نیومده
: یعنی پا گذاشتن روی یه چیزی
: یعنی عاشق که نشدم هیچ، تازه خوشم هم نیومده
: شاید دارم ادای عاشق شدن در میارم.
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
01:25
7
برداشت
آدمها: مسافر جوان تاکسی
Monday, July 17, 2006
توهم
دیشب
صدای پا
فقط
چکه قطره ی آب بود.
...
حیفِ تاپ تاپ ...
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
19:09
7
برداشت
آدمها: علی شهروزیان
Saturday, July 15, 2006
Machine
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
08:45
2
برداشت
آدمها: هادی آتش خویی
Monday, July 10, 2006
Friday, July 07, 2006
همین همین الان، دلت چی می خواد؟
: دلم می خواد یه نفرو ببوسم!
: یه جلد موبایل .. آخه الان گوشیم لخته. تو چی؟
: هوسِ یه سقوطِ آزاد دارم.
: دلم می خواد بیای خونه ی ما و تو شبکه وایِرلِسمون شریک بشی.
: سیگار
: حرف بزنم با عشقم
: دلم می خواد پولدار شم دیگه نذارم بابام بره سرِ کار.
: سکس
: اینکه جام خالی باشه. نه، اینکه همه چی یادم بره. نه، اینکه یه کم بزرگ بشم .. فقط یه کم
: خدا
: قسمت سوم داستان تموم شه.
: بفهمم یه نفر که دارم بهش فکر می کنم داره به چی فکر می کنه
: ببخشید شماره تون رو ندارم! ولی جوابتو می دم. الان دلم عشق می خواد!
: ببینم ات
: بغل
: ریسه
: :)) اینکه هفته ای که می آد زود تموم شه
: من دلم می خواست که یه جا مشغول به کار شم
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
22:21
1 برداشت
آدمها: احمد بلوکی, امیر شرفی, امیر غلامی, بابک, بهمن میرباقری, حمید پرنیان, خشایار, سینا اینا, علیرضا تینا, مهدی کوتاه
Monday, July 03, 2006
دیدی؟
دیدی؟
یه فوت چه راحت یه شمع رو خاموش میکنه یه اتاق رو تاریک
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
17:42
0
برداشت
آدمها: پوریا پژوهش
Sunday, June 25, 2006
Reminder
موبایل –انگار که طلبکار باشه- یادم می ندازه بش زنگ بزنم.
من –انگار که بدهکار باشم- یادم میره تا فرداشب.
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
22:01
0
برداشت
آدمها: امیر شرفی, شهاب تشرفی
Saturday, June 24, 2006
خط
احساس خوبی دارم
حتی اگه بدترین کلمات رو با زشت ترین خط رو عریانی پشتم بنویسه.
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
13:19
0
برداشت
آدمها: نادر طالبی
نیمه شب
اتاق منه
باشه!
نصف شبه
بهتر!
کجا برم؟
خیابون
باید تنهاشون بذارم دیگه ...
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
11:36
0
برداشت
آدمها: پوریا پژوهش, علی شهروزیان
Saturday, June 17, 2006
مهرت
طاقت مهرت نیست امشب
دست از سرم بردار!
نوشتهء
آدم آهنی
در زمان:
12:44
0
برداشت
آدمها: پوریا پژوهش
Wednesday, March 05, 2003
آشنایی
آشنایی زیباست
به قشنگی نگاه ول و آشفته او
آشنایی رنگ است
آشنایی احساس
آشنایی است امیدی در دل غنچه یاس
در کنار من بود
آشنایی دیرین
آشنایی آن سو
چشم هایش غمگین
گرچه او دلبری آغاز نکرد
اما من
حاضرم گرچه بمیرم از درد
چشم بر راه بمانم -گر نمی آید زود-
************************
آشنایی زیباست
به قشنگی چمن های قرار من و او
آشنایی شور است
آشنایی هیجان
آشنایی است پیامی، خاسته از دل و جان
در نگاهم آن روز
آشنایی خندید
دست و پایم گم شد
آشنایی فهمید
گرچه شد گنگ و دهان باز نکرد
اما بعد
چشم خود بست و کشید آهی سرد
منِ بیچاره ندیدم که پس از آن چه نمود
************************
آشنایی خطر است
به خطرناکی یک بند شل و فرسوده
آشنایی درد است
آشنایی بیداد
آشنایی است عبوری که بماند در یاد
از کنارم آن روز
آشنایی پر زد
تا نگاهش فهمید
آشنایی در زد
گرچه فریاد مرا گوش نکرد
که کجا؟
ای گل رعنا، شه دل ها برگرد
باز من می طلبم آن غم و آن درد که بود
1378


















